| اي ناجي بزرگ جهان نائب امام | خورشيد تابناك افقهاي خون سلام |
| زخم عميق و كهنه رزمندگان خلق | با مرهم كلام تو مييابد التيام |
| در شعلههاي خشم تو آتشفشان شرق | آتش گرفت خيمه اهريمنان خام |
| صدها طلسم بسته ظلمت شكستهاي | با اسم آفتابي اعظم در اين قيام |
| سردار سرفراز جهان با نيام تو | در هم شكست سنگر ديوان شب تمام |
| خون شهيد نام ترا نعره ميزند | برسنگفرش كوچه آشوب وازدحام |
| ميآئي از مدار سحر با پيام فتح | اي فاتح هميشه تاريخ اي امام |
نصرالله مردانی
مقدمه:
قيامت را باور داريم، اما تجربه نکردهايم، فقط خواندهايم و شنيدهايم که جناب اسرافيل- اين ملک مقرب الهي- در «صور» ميدمد و همگان زنده ميشوند و قيامت برپا ميشود.
ظهور را هم باور داريم و به هزار اميد لحظهها را به راز و نياز ورق ميزنيم تا چشمانمان را، جانمان را، جهانمان را آن سعادت باشد که دمي با يار برخيزيم اما در هر حال تجربه اش نکردهايم، اما يک تجربه با شکوه داريم، که پرتويي از قيامت و ظهور در آن افتاد تا برايمان جاودانه شود، تجربهاي به نام دهه فجر انقلاب اسلامي و مخصوصا 12 بهمن 57 که با ظهور امام خميني(ره) در قامت شاگرد باورمند مکتب ظهور و نايب امام زمان(عج)، جلوهاي ويژه يافت و تاريخ به شهادت آمد که زمين روزي چنين کمتر به خود ديده است- و شايد هم نديده باشد- که ميليون در ميليون انسان آگاه، آزاد و آماده براي پرداخت هر هزينهاي، حتي جان خويش از فرودگاه تا بهشت زهرا را، رنگ قيامت زدند تا تجلي جلوهاي از ظهور را جشن بگيرند. آن روز را هرکه ديده به تعريفش گفت: «انگار قيامت بود» و شوق مردم براي ديدن امام را چنين تعريف کرد: «گويي مردم در چهره امام، جلوه حضرت صاحب(عج) را ميديدند که چنين به وجد ميآمدند.»
برگی از تاریخ:
امام با پرواز 4721 هواپيماي ايرباس، پاريس را به مقصد تهران ترك كرد. سرنشينان هواپيما 50 تن از همراهان امام و 150 تن از خبرنگاران رسانه هاي خارجي بودند.
هواپيماي مذكور كه از اين پس “پرواز انقلاب” لقب گرفت در ساعت نه و بيست و هفت دقيقه و سي ثانيه در فرودگاه مهرآباد بر زمين نشست.
با نشستن هواپيما بر روي باند، صداي “اللهاكبر”، “خمينيرهبر” فرودگاه را به لرزه درميآورد، گويي مردم در اقيانوسي از نشاط و خوشحالي فرو رفته و پيوسته به شادماني مشغولند، هلهله و شور مردم وصفناپذيرگشته و شعارهاي مختلفي سر ميدهند و سرودهاي گوناگوني ميخوانند. در ميان شعارها “خوش آمدي خميني به خاك خونين ما” اثر خاصي دارد و انسان را به طرز ويژهاي تحت تاثير قرار ميدهد. از سرودها نيز سرود (خمينياي امام، خمينياي امام) از همه گيراتر است.
پس از دقايقي امام خميني قدس سرهالشريف در ميان شور و حال عجيب و غيرقابل بيان مردم وارد سالن فرودگاه ميشوند و در سالن، دانشجويي متني را به عنوان خيرمقدم قرائت ميكنند. بخشي از اين متن را با هم ميخوانيم:
اي روح خدا واي ابراهيم بتشكن اسلام.اي بنده پاك بازحق واي جان عزيز ملت ايران اجازه ميخواهم از جانب فرد فرد ملت ايران به عرض برسانم كه “رواق منظر چشم من آشيانه توست. كرم نما و فرود آي كه خانه خانه توست”. ملت ايران چه چيزي از جان عزيزتر دارد كه نثار مقدم فرخنده رهبر فداكار و روشن بينش نمايد و چه ثنائي بالاتر از اين سراغ دارد كه او را بنده پاك بازحق بخواند.اي بنده پاكباز خدا،اي مسلمان محمدي،اي شيعه صادق،اي آيت خدا، ملت ايران در شخصيت شما و از تجربه زندگي شما بالاخص در پانزده سال اخير كه زعامت امت به شما سپرده شد مصداق عيني وعده خدا به رزمندگان و پويندگان راهش را مشهود ميكند كه اگر به ياري خدا بشتابي به ياري شما ميشتابد و شما را ثابت قدم نگه ميدارد و هركس از آن خدا باشد، خدا از آن اوست…
امام خميني: عواطف ملت بار گراني است كه نميتوانم جبران كنم
امام خميني بعد از ايراد اين بيانات كوتاه و تشكر از مردم سوار بر اتومبيل فرودگاه را به مقصد بهشتزهرا ترك ميكنند. اتومبيل حامل امام خميني در حالي از فرودگاه خارج ميشود كه توسط گروه كثيري از مشتاقان به شدت حفاظت ميشوند. اجتماع مردم در مسير 33 كيلومتري فرودگاه تا بهشتزهرا به حدي فشرده است كه اتومبيل حامل امام بعد از گذشت چند ساعت به سختي توانسته است به بهشتزهرا برسد. در بهشتزهرا نيز فشردگي جمعيت به قدري است كه يك ساعت طول ميكشد تا يك مسير 100 متري طي گردد. فشار جمعيت و هجوم آنها براي ديدن امام سبب ميشود كه از هليكوپتر كمك گرفته شود و امام توسط هليكوپتر در محل سخنراني فرود آيند.
برخيزيد!اي شهيدان راه خدا
امام با زحمت فراوان در جايگاه سخنراني كه در قطعه 17 مربوط به شهدا قرار دارد مستقر ميشوند، در حاليكه مردم شديدا تحت تاثير قرار گرفتهاند و اشك از ديدگانشان سرازير است، اين سرود خوانده ميشود:
برخیزید. برخیزید. برخیزید. برخیزید
برخیزید ای شهیدان راه خدا
ای کرده، بهر احیای حق، جان فدا
کز قطره قطرهی خون پاک شما
میروید تا ابد در وطن لالهها
برخیزید. برخیزید
برخیزید رهبر آمد کنون در کنارتان
تا سازد، غرق در بوسه خاک مزارتان
تا گیرد خونبهای شهیدان ز اهرمن
باز آمد رهبر ما پی یاری وطن
برخیزید. برخیزیدجاویدان زندگی جوشد از خاک هر شهید
تا روید لاله از تربت پاک هر شهیدای انسان، شد شهادت سرآغاز زندگی
مرگ تو، رمز آزادی و راز زندگی
برخیزید. برخیزید
برخیزید ای شهیدان راه خدا
ای کرده، بهر احیای حق، جان فدا
کز قطره قطرهی خون پاک شما
میروید تا ابد در وطن لالهها
برخیزید. برخیزیددر عالم، مایهی سرفرازی شهادت است
پیش ما، مرگ در راه ایمان سعادت است
برخیزید. برخیزیداز دشت کربلا هر زمان آید این پیام
در راه عزت و افتخار و شرف قیام
تا انسان تن رها سازد از بند بندگی
عاشورا، بر مجاهد دهد درس زندگی
برخیزید. برخیزید. برخیزید. برخیزید
بخشهايي از نطق تاريخي امام در بهشت زهرا
ما در اين مدت مصيبتها ديدهايم. مصيبتهاي بسيار بزرگ و بعضي پيروزيهاي حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصيبتهاي زنهاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفلهاي پدر از دست داده. من وقتي چشمم به بعضي از اينها كه اولاد خودشان را از دست دادهاند ميافتد، سنگيني در دوشم پيدا ميشود كه نميتوانم تاب بياورم. من نميتوانم از عهده اين خسارت كه بر ملت ما وارد شده است برآيم، من نميتوانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد، خداي تبارك و تعالي بايد به آنها اجر عنايت فرمايد… من بايد عرض كنم كه محمدرضاي پهلوي اين خائن خبيث رفت، فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستانهاي ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحيه اقتصاد خراب كرد، تمام اقتصاد ما الان خراب است… ما ميگوئيم كه خود آن آدم (شاه)، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اينها غيرقانوني است و اگر ادامه به اين بدهند اينها مجرمند و بايد محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه ميكنيم.من دولت تعيين ميكنم، من تو دهن اين دولت ميزنم، من دولت تعيين ميكنم، من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين ميكنم…
با آنكه بازگشت امام خميني به وطن موجي از شادي و خوشحالي را در سراسر ايران پراكنده است، ولي اقدام جاهلانه عوامل رژيم شاه در قطع پخش مستقيم مراسم ورود امام خميني خشم مردم را برانگيخته است. خشم مردم از اين اقدام جاهلانه عوامل شاه به حدي است كه برخي از مردم به علت خشم زياد تلويزيون خويش را شكستهاند. قطع پخش مستقيم مراسم شهرستانيها را كه نتوانستهاند در مراسم استقبال از امام حاضر شوند بيش از ديگران خشمگين كرده و موجب اعتراضات گسترده آنان نسبت به اين امر شده است.
رمز پيروزي شما وحدت كلمه است
تا اراده خداي تبارك و تعالي نباشد چنين وحدت كلمهاي كه شما داريد ممكن نيست… برادرهاي من! اين وحدت كلمه را حفظ كنيد. رمز پيروزي شما وحدت كلمه است، اختلاف را كنار بگذاريد. من بزرگترين پيروزي را آشتي بين دانشگاه و مدارس علمي و طبقه روحاني ميدانم.
گزیده ای چند از خاطرات مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای،پیرامون دهه فجر
یکی از خاطرات خیلی جالب من، آن شب اولی است که امام وارد تهران شدند؛ یعنی روز دوازدهم بهمن – شب سیزدهم – که امام وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلی کوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علت هم این بود که هلی کوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر می خواست جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می ریختند و اصلاً اجازه نمی دادند که امام یک جا بروند و استراحت کنند. می خواستند دور امام را بگیرند.
چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانی هستند و خودشان می آیند، کسی دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود.
آخر شب – حدود ساعت 9:30 یا 10 بود – همه خسته و کوفته، روز سختی را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقی که کار می کردم، نشسته بودم و مشغول کاری بودم؛ ناگهان دیدم مثل اینکه صدایی از داخل حیاط می آید .بلند شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان می آیند! برای من خیلی جالب و هیجان انگیز بود که بعد از سالها ایشان را می بینم – پانزده سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم. فوراً- همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضی ها گفتند که امام را اذیت نکنید، ایشان خسته اند.
برای ایشان در طبقه بالا اتاقی معین شده بود – که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگهداشته اند و ایام دوازده بهمن، گرامی می دارند – به نحوی طرف پله ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پای پله ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه می کردیم. روی پله ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمی آید که این بیست، سی نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روی پله ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. به هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فردای آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوی شماره دو منتقل شدند دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است.
همان کنار خیابان سجده شکر کردم
روزهایی که امام تشریف آورده بودند و در دبستان علوی شماره 2 سکونت داشتند ،مردم در سطح خیابان و کوچه های اطراف محل سکونت ایشان انتظار می کشیدند تا این که دسته دسته بروند امام را زیارت کنند، امام هم دستی تکان می دادند و مردم به هیجان می آمدند و عده ای حتی غش هم می کردند.
ما یک ستاد جدیدی هم در دبیرستان علوی اسلامی تشکیل دادیم برای کارهای تبلیغات و اعزام افراد به کارخانه ها، برای این که کارگرها را توجیه نمایند و از نفوذ بعضی از عناصر مخرب که داشت در کارخانه ها صورت می گرفت، جلوگیری کنند.
تصمیم گرفتم به یکی از کارخانه هایی که حساس تر بود بروم و از نزدیک ببینم. رفتم در آن کارخانه، دیدم بله کارگران این کارخانه هشتصد نفر بودند، پانصد نفر دختر و پسر کمونیست هم بر اینها اضافه شده بودند، همان طور که می دانید وقتی در یک بخشی از مناطق کارگری تهران که کارخانه های زیادی نزدیک هم هستند، اگر هم حادثه ای در یکی از این کارخانه ها اتفاق می افتاد، می توانست با سرعت به جاهای دیگر سرایت کند و معلوم شد اینها می خواستند یک پایگاه برای خودشان درست کنند که همین جا را پایگاه قرار دادند و مسئولان آنجا را تهدید به قتل و ارعاب می کردند تا کارگرها احساس پیروزی بکنند، و آنها هم نقطه نظرهای خاص خودشان را اعمال نمایند. من وقتی رفتم آنجا دیدم وضع آنطور است، مشغول حل و فصل قضایا شدم.
آن روز را در آنجا گذراندم و روز بعد هم که 22 بهمن بود من در آن کارخانه بودم که خبر حمله نیروهای گارد به نیروی هوایی را شنیدم که به وسیله مردم شکست خوردند و تار و مار شدند. در راه بازگشت از آن کارخانه بودم که ناگهان رادیو گفت: اینجا صدای انقلاب اسلامی ایران است و من از ماشین پائین آمدم، روی خیابان افتادم و سجده کردم . یعنی این حادثه برایم خیلی عجیب بود. اگر چه بعد از آمدن امام معلوم بود که حادثه اتفاق افتاده اما این که از رادیو و فرستنده رسمی کشور این صدا به گوش من برسد، این اصلاً یک چیز باورنکردنی بود و خندهدار اینجاست که به شما بگویم: شاید تا چند هفته دائماً این فکر و این شک برای من پیش آمده بود که نکند من خواب باشم و لذا فکر می کردم اگر خوابم از خواب بیدار شوم اما معلوم شد نخیر بیداری است».
برچسب ها : آشتی حوزه و دانشگاه,امام خمینی در فرودگاه,برخیزید ای شهیدان راه خدا,تجلی حضرت صاحب الزمان,تجلی ظهور مهدی موعود در دهه ی فجر,تشبیه دهه فجر به عرصه قیامت,جلوه ی حضرت صاحب الزمان,جلوه ی حضرت مهدی,خاطرات آقای خامنه ای از دهه ی فجر,خاطرات آیت الله خامنه ای,خطبه ی امام خمینی در بهشت زهرا,دهه فجر از نگاه رهبری,ساعت نه و بیست و هفت دقیقه و هفت ثانیه,ساعت نه و سی و سه دقیقه,سرودهای دهه فجر,قیامت و دهه فجر,مسئولیت پذیری امام خمینی نسبت به مردم,وحدت کلمه رمز پیروزی
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 21 بهمن 1391 و در ساعت : 09:06 - نویسنده : ســـاناز